جای امن قلبم

من مدت‌هاست در تلاشم که "انسان بالغی" باشم. فکر می‌کنم مهم‌ترین ویژگی‌ای که به یک انسان کمک می‌کنه تا بالغ بشه، اینه که "ظرفیت" داشته باشه؛ این ظرفیت می‌تونه توی پول باشه، می‌تونه توی موقعیت اجتماعی باشه، می‌تونه توی تحصیلات باشه و هم می‌تونه توی شنیدن دردودل بقیه انسان‌ها باشه...

من مدت‌هاست دارم تلاش می‌کنم که وقتی آدم‌ها باهام حرف می‌زنن، سعی کنم از دید اون‌ها به مشکلشون نگاه کنم و قضاوت کنم یا اگر قضاوتی دارم که فکر کنم گفتنش اون‌ها رو آزار میده، سکوت کنم

من خیلی وقته متوجه شدم که فقط می‌تونم راجع‌به خودم اظهارنظر کنم؛ پس طبیعیه که با وجود این که یک لحظه تمام نقطه‌ضعف‌های طرف مقابل مغزم رو دوره کردن، به خودش چیزی نگم

بی دارم؟

چرا چند وقته شدیداً خوابم بهم ریخته؟

چرا بیدارم؟