در گذر از ز ن د گ ی

 

عادت خوبیه که گاهی بی خیال بشی از خودت، از اون چیزیی که از چشات میاد.

قرار نیست همیشه حالت خوب باشه و این معنیش این نیست که خوب نبودی.

گاهی تعادل اینا بالا و پایین میشه و حس می کنی یه چیزیی تو رگ هات جریان داره یه زمزمه که بهت میگه نمی خواد خودتو خسته کنی. 

یه کلیپ از اقای شکوری دیدم که میگفت: قوی بودن داره ما رو می‌کشه ...

خوش به حال اونا که نمی خوان زیادی قوی باشن و راحتن.

 

پ.ن:امشب مامان بابام مهمون خونه ما بودن ❤

اعتقاد دارم بهش

 

این چقدر زیباست که بدون منت با غریبه ها مهربان باشیم

چه اشکالی دارد؟

به رهگذری که از کنارت میگذرت لبخند بزن

به کودکی که کنارت نشسته دست تکان بده

کسی کمکی از تو خواست دریغ نکن

اگر همه این کار هارو کنن دنیا جای قشنگ تری میشه😍😊💝

 و در اخر یک کلمه:

روز دیگران را بساز

 

 

 

صد البته کاری که همیشه کردم و میکنم و خیلی وقت ها هم پشیمون میشم اما انگار اصل من همینه، نمیتونم اصل جنس نباشم :)

چه کنم؟

 

گاهی چیزایی می بینم که مغزم میگه گور بابای همه راه خودتو برو اینا ارزش ندارن 

بعد دل کوفتیم میگه نه من نمی تونم بی خیال بشم دل تنگ میشم تو نمی تونی رها کنی اگه رها کنی من می میرم 

بعد منِ بدبخت این وسط گیر می کنم 

+برای بار هزارم بهم ثابت شد، نباید با زهرا هیییییچ حرفی بزنم هیچی، مگر همون حرف های معمولی،چقدر هوا گرم شده چقدر کرونا زیاد شده سریال های جدید رو میبینی و غیره و ذلک

از خودم و زندگیم هیچی هیچی هیچی 

مغشوش

حدودا 20 دقیقا مونده بود به 24 که خواب شیرینی چشمامو گرفت به مامان بابا شب بخیر گفتم چراغ اتاقمو خواموش کردم

همین که چشمام رو بستم... انگار یه لشکر فکر هجو پشت دیوار پلکم منظر وایساده بودن تا چشمام رو ببندم و اونام شبیخون بزنن به مغزم! که موفق هم شدن... افکار به درد نخوره مغشوشه مشوش، ولم کنید دیگه حناتون برای من رنگی نداره دیگه گولتون رو نمی خورم دیگه نمی تونید منو آزار بدید پس خودتون رو خسته نکنید.... برید میخوام تو آرامش خونه ی مامان و بابام، آسوده بخوابم