مسئله اینست....

آقا قضیه ی "باقالی" و "باقلوا" دیشب که داشتیم از خونه مامان اینا برمیگشتیم اتفاق افتاد.... حالا نمیخوام با جزئیات ثبت کنم ولی قشششششنگ قابلیت اینو داشتم که سرش یه دلخوری اساسی راه بندازم و چند روز قهر و آغزی آجیلیخ... اما خب... صبح که رفته بود بربری بخره یهو با یه ظرف کوچک باقلوا اومد و بدینگونه ختم به خیر شد الحمدلله رب العالمین

به یاد قدیما :دی

شند نمه ندی؟

امروز وویس شند نمه ندی رو شنیدم

یعنی انقدر خندیدم که سانجیلیدم خیلی وقت بود اینجوری غش غش نخندیده بودم 

یه میلیون بار گوش دادم یعنی... عالی بود

تو تلگرام برای همسرم فورواردش کردم سین کرد ولی جوابی نداد

شب دوروبر 12 شب که اومد خونه وویس رو براش گذاشتم و خودمم غش غش خندیدم انگار بار اول بود می‌شنیدیم چنان می خندیدم نزدیک بود سرم بخوره به کلاف مبل

همسرم خیلی عادی یه لبخند زد... گفتم عالی بود که چرا نخندیدی؟ گفت حماقت یه مادر مگه خنده داره؟ لبخندم روی لبم خشک شد... گفت ببین بچه چجوری از ترس مادرش صداش می لرزه... کاش مادرش بفهمه یه سال بچه ش بی سواد بمونه بهتر از اینه که هزار جور ناراحتی اعصاب بگیره با اعتماد بنفس زیر صفر...

داشتم به حرفاش فکر می کردم که دوباره گفت سوتی های معلم هارو دست به دست نکن جانیم

شب آخر ماه صفر

از مهمونی تو ماه صفر هیچ خوشم نمیاد

اما پیش میاد گاهی برام

عین قدیمی ها اعتقاد دارم صفر سنگینه

منم که طبق معلول وقتایی که روز شلوغی رو پشت سر بگذارم شب اصلا خوابم نمیبره، مدام حرفایی که بین خودمو بقیه رد و بدل شده تو ذهنم می چرخه...

آخه امشب مراسم قربونی داشتیم برای برادرشوهر دومم که رفته بود سوریه و لبنان، زیاد نبودیم ولی خب مهمونی بود، ظهر آبگوشتش رو خوردیم و شام جغور بغور با دست پخت خودم، منم آخر مهمونی اسپند دود کردم که حداقل سنگینی مهمونی تو شب آخر ماه صفر دفع بلا بشه

تا محرم صفر سال بعد کی مرده کی زنده؟

چه فراقی....😔

 

 

من سمیرای همیشگی هستم؟؟

نه!

شاید خیلی وقته که دیگه نیستم

اصلا من کی بودم؟ یه دختر شوخ و شنگ و خوش انرژی؟ 

خیلی به مغزم فشار میارم، نه، یادم نمیاد 

یادم نمیاد آخرین باری رو که بدون فکر کردن به جوانب و دو دوتا چهار تا کردن، از کاری که دارم میکنم لذت برده باشم.

من، خیلی وقته که برای خودم کاری نکردم😔

من، خیلی وقته که خودمو خوشحال نکردم😔

من... خیلی وقته خودمو گم کردم... من عزیزم، منو ببخش😔

 

ایتمیشم... گل منی تاپ یوخسا کی الدن گئدیرم

 

(روسری لبنانی/ آهنگ لبنانی/  کلیپ/ چند تا کلید واژه که بعدا که می خونم یادم بیفته که چرا حالم بد بود امشب / البته شایدم پشیمون شدم و کلید واژه هارو حذف کردم که بعدا یادم نیفته که چرا ناراحت بودم  )

از در و دیوار جهان درد میبارد

هنوز حالم بد بود... هنوز دلم گرفته بود از حرفا و کارهای اون روز مادر شوهرم

خیلی اتفاقی زدم شبکه سه برنامه مخاطب خاص... یه حدیث گفت از آقا جانم امام هادی... از شیخ کلینی نقل شده که یکی از اصحاب به خدمت امام هادی علیه السلام می رسه و میگه آقا یه نفر هست از شما دوره  میخواد راز دلشو به شما بگه شرایط نامه نوشتن برای شمارو هم نداره چه کنه؟

آقا می‌فرماید به شیعیان ما بگویید اگر با ما سختی دارند  فقط لب هایشان را حرکت بدهند... ما می شنویم...

ای جانم

این حدیث امشب شد روزی من

رزق من

آقا جانم فدای جوانی در زندان گذشته‌ ی شما بشم الهی

 

دل... دل

خدایا، خیلی دلم گرفته ، قابلیت دارم تا خود صبح گریه کنم

خداجونم چرا اینجوری می شه؟ مگه کاری که من میکنم درست نیست ؟ پس چرا مورد سو استفاده قرار میگیرم بخاطر این اخلاق؟

این تربیت منه، نمیدونم، تفاوت منه- نمیتونم بد باشم

با همه خوبم، با همه

کاش نبودم

کاش بد بودم

کاش بلد بودم بد باشم

آدمارو به راحتی آب خوردن نبخشم 

جان حسن جانان حسن جانیم سنه قربان حسن

امیر بی حرم... حسن😔