چقدر امروز گریه کردم برای خودم...‌دلم سبک شد

کلی خودم با خودم حرف زدم و خودم خوب حرفای خودمو گوش کردم

چقدر با بغض و هق هق حرف زدم با خودم...‌دلم میخواد خودمو بغل کنم نوازش کنم بگم من دوستت دارم من کنارتم و به خودم احساس عشق و امنیت بدم

همه بغض و هق هق و گریه هام توی اتاق پشت در بسته با چراغ خاموش بود، همسرم چند بار اومد در زد و که باز کنم، میخواست ببینه چم شده؟ اما من هیچ جوابی نداشتم که بدم، اصولاً هیچوقت نمیتونم به کسی بفهمونم که چمه و دلم میخواد خودش انقدر منو بلد باشه انقدر منو بشناسه که هیچوقت نپرسه چت شده....