نازنینم
از محیط آرایشگاه های زنانه متنفرم! از اینکه شبیه `زنا` بشم هم همینطور.
اشتباه برداشت نشه، نه اینکه ناراضی باشم از اینکه `زنم` نه. اتفاقا همیشه خدارو شاکرم که منو زن آفرید
منظورم از اینکه دوست ندارم شبیه زنا باشم اینکه دلم میخواد لطافت روح و ظرافت دخترانگی در جسم و جانم، پر رنگ تر باشه تا اون صفت های پر رنگ زنانگی...
مثلا من امروز عین `زنا` از ۱۰ صبح رفتم آرایشگاه تا ۸ شب!
بله من ۱۰ ساعت بخاطر اینکه موهامو رنگ کنم سالن آرایشگاه بودم
و این برای منی که از انرژی محیط هایی مثل آرایشگاه زنانه فراری ام یعنی عذاااااب
جدا از عذاب روحی، جسمم امروز خیلی آزرده شد... موهای نازنینم رو انقدر کشیدن و انقدر موقع براشینگ کردن حرارت سشوار زیاد بود و انقدر بد و خشن شونه میکشیدن که الان ریشه موهام و کف سرم خیلی درد میکنه، قلبمم درد میکنه. چون مجبور شدم حدود یک وجب از موهای نازنینم رو کوتاه کنم
کوتاه کردن مو همیشه برای من حکم قطع عضو داره... انقدر قلبم درد میگیره موقع کوتاه کردن انقدر عذاب میکشم که حد نداره
واقعا من عاشقانه به موهام عشق میورزم انقدر باهاشون مهربونم انقدر ناز و نوازششون میکنم، انقدر آروم و با احتیاط شونه میکنم و خیلی مراقبشون هستم... و موقعی که بقیه اینطوری با موهام رفتار نمیکنن خیلی ناراحت میشم و عذاب میکشم
در مورد نتیجه رنگ موهامم... خب الان انقدر حس و انرژی منفی دارم و انقدر ریشه و کف سرم درد میکنه و انقدر از اینکه رنگ کردم پشیمونم که نمیتونم هیچ نظری بدم! یه کم التهاب پوست سرم بخوابه و دردم کمتر شه ببینم نظرم چیه
مهم تر از همه اینکه شوهرم هنوز موهامو ندیده... از اونجایی که الان خونه مامان بابام هستم ممکنه کلا بمونه فردا منو ببینه. استرس دارم که عکس العملش چیه چون تو این چند روز چند بار بهم گفت میشه رنگ نکنی؟ موی مشکی خیلی خودت خیلی بهتره اما من دیگه تصمیمم رو گرفته بودم...
اما در کل هرچقدر هم نتیجه اش خوب بشه، بار اول و آخرم بود... محاله ممکنه دیگه هایلایت کنم محاااااله
هنوز هیچی نشده دلم برای موهای مشکی قشنگم تنگ شده😭 دریغا که باید چند سااااال این رنگ رو روی موهای نازم تحمل کنم تا دوباره موهام بلند و مشکی بشه