امشب
امشب عروسیه برادرشوهرمه... همون عروسی که بخاطرش موهای مشکی قشنگم رو هایلایت کردم... (از حق نگذریم خوشرنگ هم شد همه تعریف کردن ولی هنوز خودم نمیتونم ارتباط بگیرم)
و الان عین `زنا` از ۱۰ صبح نشستم تو سالن آرایشگاه تا میکاپ بشم و موهام رو شنیون کنم
همونطور که تو پست های قبلیم اشاره کردم محیط آرایشگاه زنانه برای من خیلی انرژی خواره. حالا حالا ها اینجا کار دارم ولی از همین الان حوصله ام سر رفته و سر درد گرفتم... نشستن تو این سالن ها و شنیدن حرفهایی که معمولا بین `زنا` رد و بدل میشه هیچ جذابیتی برام نداره و هرچی دیر به دیر تر پام به اینجور جاها باز بشه خوشحال ترم
دیشب خودم ناخن هامو لاک زرشکی زدم، و شوهرم رو با یک متر و ۸۸سانت قد و ۹۰ کیلو وزن مجبور کردم بشینه فوت کنه تا لاکام خشک شه😅 اون بنده خدام همچین از ته دل فوت میکرد احساس میکردم الان انگشتامو باد میبره😂 جدی جدی سردم شده بود انقدر محکم فوت میکرد
الان تو آرایشگاه یه خانمی گفت ناخن هاتون کاشته؟ یه بادی به غبغب انداختم گفتم نه عزیزم ناخن های خودمه لاک زدم 😌✌️
یه کم استرس دارم که مدل موهام و مدل میکاپم چطور پیش بره خیلی زنونه نشه و چهره ام رو از حالت دخترونه ی خودش خارج نکنه
لباسی ام که قراره داخل تالار تنم کنم دو شب پیش آوردم پرو کردم، یه کم برام بلنده و نیم متر هم دنباله داره، اینجوری خیلی خوشم میاد که موقع راه رفتن باید گوشه ی دامنم رو بگیرم و بلند کنم تا راحت تر راه برم و بقول مریم عین پرنسس های دیزنی بشم(الان خانمه میاد کامنت میذاره ولی عزیزم چه از خود ممنونی😂)
امیدوارم که این عروسی هم به خوبی و خوشی پیش بره همه چی برای همه مون