با عقل آب عشق به یک جو نمیرود...
هوالشهید
نه اینکه بخوام مقام والاشون رو خدشه دار کنم، نه اینکه بخوام بگم کم بهشون مدیونم، نه اینکه خدایی نکرده اونا کارشون راحت بوده، نه... به هیچ وجه. اما خب... همیشه وقتی به شهدای دفاع مقدس فکر میکنم و درقیاس اون ها با شهدای مدافع حرم، حس میکنم اون موقع، و در اون شرایط که زمینه فراهم بوده، کار (به سبب وجود زمینه) راحت تر بوده. یک روز دو روز نبوده که. 8 سال جنگ تحمیلی. واقعا عمریه.خواه ناخواه همه درگیر این جنگ بودن. بزرگ و کوچیک. خیلی از پدر ومادر ها با دست خودشون بچه هاشون رو میفرستادن جبهه
اما الآنه فضا خیلی فرق داره، سال 94 تو این همه زرق و برق و... واقعا شهدای مدافع آدم های عجیبی بودند... همه جوان هایی که اکثریت حتی دهه سوم عمر شون هم به پایان نرسیده بود و همگی در آستانه بهار زندگی مشترک بودن. واقعا عجیبه... نمونه بارزش شهید جهاد مغنیه شاهزاده عربی
جوون های رشید و موفق و ورزشکار و نخبه... مثل شهید امین کریمی(که یکسال بود ازدواج کرده بود) شهید امیر سیاوشی(که تازه نامزد کرده بود) شهید مهدی نوروزی(که یه کوچولوی 6 ماهه داشت) شهید بیضایی، شهید محمدرضا دهقان که متواد 74 بود و و و ...
خیلی زیادن. خیلی... و من همیشه در حیرتم... چطور تونستن؟؟؟؟
پ ن 1: آقای همسر هم هوای رفتن داره... فکر کنم دور از چشم من از طریق برادر بزرگترش ثبتنام هم کرده. چند بار حرفشو زده اما من فقط سکوت...
پ ن 2: خیلی دلتنگم برای سردارم آقا محمدناصر، برای مرحوم بهمن داداشی، برای ملا آقاجان زنجانی، برای حسین منزوی، برای ننه سرونازم... بعد از محرم دیگه مزار شهدای پایین نرفتم. چندباری مزار بالا رفتم، یکبار هم همسرجان بردم و "کهنه قبیرصاندیق" یا گورستان وسط رو نشونم داد
پ ن 3: دیروز آقای همسر یه عکسی برام ارسال کرده بود. عکس یه چشم بود که داخل چشم شمایل قدوبالای والای حضرت منجی امام مهدی (عج) از نمای پشت منعکس شده بود(همیشه این شمایل بیانگر غربت و تنهایی آقاست) کنارش نوشته بود: هیچ نگاهی ارزش شکستن دل مهدی فاطمه را ندارد... بعدهم برام نوشت: تو، قشنگترین نگاهم هستی نازنینم
پ ن 4:خدایا شکرت... بخاطر وجود پر برکتش :)
پ ن 5: ترازوی باشگاه کماکان خر است :|
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۱۱/۰۷ ساعت 21:37 توسط آسمان آبی
|