تفاوت
هو
دیروز بعد از ماه ها پریسا رو دیدم... رفیق شفیق و دوست گرمابه و گاوازنگ... تنها دوست حوزویم. نامزد کرده :)
بایه آقا پسر خوب اما غیر مذهبی و غیر حوزوی... اما تو همین یک هفته ای که از عقدشون میگذره، این تفاوت ها پریسا رو اذیت میکنه...
بگذریم که چقدر از دیدنش خوشحال شدم و چقدر حرف زدیم و خندیدیم و به یاد روزهای خوش مجردی باهم رفتیم مزار شهدا و امامزده. انگار صد سال از اون روزها میگذره. پریسا با ابروهای رنگ کرده و من هم کاملا در قامت یک بانوی پخته و تمام عیار! جنس حرف هامون خیییلیی فرق میکرد این بار. من تو هر جمله صدباااار اسم آقای همسرو میاوردم و پریسا هم آقامحمدرضا آقامحمدرضا از دهنش نمیفتاد. کاملا واضح بود که ما چقدر از اینکه ازدواج کردیم خوشحالیم :)
موقع برگشت آقای همسر پاس ساعتی گرفته بود و داخل شهر بود اومد دنبالم، اما هرچقدر اصرار کردم پریسا نذاشت برسونیمش گفت خودم میرم.
شب هم منزل رفیق شفیق و یار و همیار آقای همسر؛ کَلبِه سجاد(!!) دعوت بودیم. کلبه سجاد دوست و همکلاسی قدیم و از همه مهم تر همزاده آقای همسره. یعنی تاریخ تولدهاشون دقیقا یکیه. یه آقای خیلی مثبت و مذهبی که خانمش هم خادم حسینیه اعظمه و کلا زوج مذهبی هستن
دیشب از آقای همسر کارهای جدیدی سر میزد!!! اینکه مثلا وقتی داشتن با کَلبِه پلی استیشن بازی میکردن، تو هر راندی که میبرد، برمیگشت سمت من و مشتشو به نشانه پیروزی تو هوا تکون میداد. یا مثلا اینکه جلو بقیه با من فارسی حرف میزد!! و اینکه موقع صرف چای اومد کنارم رو مبل نشست و مدام باهام صحبت میکرد. که تابحال سابقه نداشت این کارهارو (خصوصا فارسی حرف زدن جلو بقیه رو) تو جمع انجام بده. وقتی هم مهمونی تموم شد و از خونشون اومدیم بیرون بهم گفت وای چرا ازم دور نشسته بودی؟ چون داریخمیشدیم بلَن!
در راه برگشت، حرف های پریسا و خانم کلبه سجاد و گله هایی که از شوهرشون میکردن مدام تو سرم میچرخید و در دل خدارو شکر کردم که آقای همسر این عیب و ایرادات رو نداره. تو حال و هوای خودم بودم که همسرجان پرسید به چی فکر میکنی؟ منم بی پرده هرآنچه که در ذهنم میچرخید رو به زبان آوردم: خیلی ممنونم که عیب های بقیه مردهارو نداری!
اونم گفت: خب تو هم همینطوری :)
پ ن: فردا در راستای هشتمین ماهگرد وصال ابدی مون میخوام کلیییییی تدارک ببینم. باشد که خود سلطان عشق حضرت ثامن الحجج امام هشتم حافظ و نگهدار زندگی مون باشه
پ ن: آقای همسر جان امروز یه وویس تو تلگرام برام ارسال کرده بود بااین محتوا: عزیزم میدونم امروز روز عشق بچه شیعه ها نیست، اما فقط یه بهونه س که بازم ده باره و صدباره عشقمو نشونت بدم، عاشقتم سمیرا جونم:-)
پ ن: بیش از 25 روزه که وزن کثافتم استاپ کرده
پ ن:
آی گویلردن گئچن دورنا
سرین سوء دان ایچن دورنا
اءوز یوردونان کوءچَن دورنا
یورولما بو هارای لاردان
خبر گلسین سارای لاردان...
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۱۱/۲۵ ساعت 23:47 توسط آسمان آبی
|
